تبلیغات
مذهبی سیاسی - حالا می خوام دین بودایی را واستون معرفی کنم؟

مذهبی سیاسی

مذهب‌ بودا

ظهور مذهب‌ بودایی‌
24-1- دین‌ هندو بر پایه‌ی‌ آداب‌ دینی‌ مهاجمان‌ آریایی‌ هند بنا شده‌ و عناصری‌ از دینهای‌ ابتدایی‌ مردم‌ اصلی‌ مقهور شده‌ی‌ سرزمین‌ هند در آن‌ راه‌ یافته‌ بود؛ این‌ دین‌ در زمانی‌ پیش‌ از حمله‌ی‌ اسكندر به‌ هند تكامل‌ یافته‌ و از آن‌ اصول‌ تقسیم‌بندی‌ طبقاتی‌ دینی‌ پیدا شده‌ بود كه‌ طبقات‌ آن‌ كاملاً از یكدیگر تمایز داشتند و از ارتباط‌ با بیگانگان‌ سخت‌ پرهیز می‌كردند. در حدود قرنهای‌ ششم‌ تا پنجم‌ قبل‌ از میلاد نهضتهایی‌ دینی‌، با لخاصّه‌ در شمال‌ غربی‌ هند، پیش‌ آمد كه‌ غرض‌ از آنها جدایی‌ از آداب‌ تعصُّب‌آمیز دین‌ هندو بود، و همه‌ی‌ آنها رنگ‌ صوفیانه‌ و زاهدانه‌ داشت‌، و برای‌ حیات‌ انسان‌ و حیوان‌ قدسیَّت‌ خاصّی‌ قائل‌ بودند. از یكی‌ از این‌ نهضتها دین‌ جیَن‌ [Jain] پیدا شد كه‌ هرگز بیرون‌ از مرزهای‌ هند انتشار نیافت‌؛ دین‌ دیگر دین‌ بودایی‌ بود كه‌ در آغاز مذهب‌ خاصِّ فرقه‌ی‌ كم‌ شماری‌ از زُهّاد بود، ولی‌ بعدها گسترش‌ یافت‌ و به‌ جایی‌ رسید كه‌ یكی‌ از دینهای‌ بزرگ‌ جهان‌ شد. ریشه‌ی‌ این‌ هر دو دین‌ دستگاه‌ فلسفی‌ سانكهیا [Sankhya] است‌ كه‌ واضع‌ آن‌ كاپیلا [Kapila] بوده‌ است‌.
بنیان‌گذار دین‌ جین‌ مَهاویرا [Mahavira] است‌ كه‌ محتملاً در حدود 507 ق‌.م‌ در مادگادها [Magadha] (بهار جنوبی‌) در شمال‌ غربی‌ هند مردم‌ را به‌ آن‌ دعوت‌ كرد. گئَوتاما بودا [Gautama Buddha] گروهی‌ از زاهدان‌ را در چراگاه‌ آهوان‌ سارنات‌ [Sarnath] نزدیك‌ بنَارِس‌ بر گرد خود جمع‌ كرده‌ بود، و به‌ سال‌ 480 ق‌.م‌ از دنیا رفت‌، ولی‌ تعلیمات‌ او در سرزمینهای‌ واقع‌ در جنوب‌ شرقی‌ گنَگ‌ و كوسالا (اودْه‌ [Oudh] ) و ماگادها انتشار یافت‌. به‌ این‌ ترتیب‌ این‌ هر دو دین‌ با ماگادها پیوستگی‌ پیدا كرده‌ است‌. تمام‌ سرزمین‌ ماگادها برای‌ تقدیم‌كردن‌ قربانی‌ به‌ آتش‌ مقدَّس‌ ناشایست‌ تلقّی‌ می‌شد، و به‌ همین‌ جهت‌ در مذهب‌ هندو هیچ‌ قربانی‌ در آن‌ محل‌ صورت‌ نمی‌گرفت‌ و بنا بر آن‌ برهمنان‌ كه‌ از خاندانهای‌ خالص‌ و از اشراف‌ بودند نمی‌توانستند در آنجا زندگی‌ كنند. این‌ نبودن‌ برهمنان‌ سبب‌ شد كه‌ آزادی‌ دینی‌ بیشتری‌ در آنجا باشد و زمینه‌ برای‌ پیداشدن‌ افكار دینی‌ تازه‌یی‌ فراهم‌ شود كه‌ تا حدّی‌ مخالف‌ با دین‌ مورد قبول‌ عامّه‌ باشد Nalinaksha Dutt) در كتاب‌ Early Monastic Buddhism ، i ، كلكته‌، 1941، ص‌ 140). هیچ‌ یك‌ از دو دین‌ تازه‌ قصد آن‌ نداشت‌ كه‌ سازمان‌ طبقاتی‌ هندویی‌ موجود را براندازد، و پیروان‌ مذهب‌ جین‌ برای‌ آداب‌ دینی‌ از همان‌ برهمنان‌ هندو استفاه‌ می‌كردند، ولی‌ در هر دو دین‌ كسانی‌ كه‌ به‌ كارهای‌ دینی‌ نمی‌پرداختند به‌ مقامات‌ عالی‌تر رسیدند، و سازمان‌ تقسیم‌ طبقاتی‌ به‌ تدریج‌ اهمیَّت‌ خود را از دست‌ داد.
معروف‌ است‌ كه‌ در قرن‌ چهارم‌ ق‌.م‌ بر ماگادها شاهان‌ سلسله‌ی‌ ناندا حكومت‌ می‌كردند. با اینكه‌ سلسله‌ی‌ مزبور و هفت‌ پادشاه‌ آن‌ را داستانی‌ بیش‌ نمی‌دانند، و تاریخ‌ سیاسی‌ هند در واقع‌ با ظهور سلسله‌ی‌ مااوریا [Maurya] در حدود 323 ق‌.م‌، سه‌ چهار سال‌ پس‌ از حمله‌ی‌ اسكندر به‌ هند، آغاز می‌شود، بهتر آن‌ است‌ كه‌ از شاهان‌ داستانی‌ نیز چیزی‌ گفته‌ شود. گفته‌اند كه‌ آخرین‌ شاه‌ سلسله‌ی‌ ناندا از طبقه‌ی‌ پست‌ و ملحدو مخالف‌ بالاتر برهمنان‌ یعنی‌ متولیِّان‌ دین‌ و كْشَتْریاها [Kshatryas] با جنگاوران‌ بود، ولی‌ ثروت‌ و قدرت‌ فراوان‌ داشت‌. هیچ‌ دلیلی‌ در دست‌ نیست‌ كه‌ وی‌ دین‌ جَینی‌ یا بودایی‌ داشته‌ است‌. 

در 3-323 در نتیجه‌ی‌ نابسامانیی‌ كه‌ از حمله‌ی‌ اسكندر برخاسته‌ بود، چاندراگوپتا از سلسله‌ی‌ مااوریا طغیان‌ كرد و شاهان‌ ناندا را برانداخت‌ و دولت‌ مستقلّی‌ تشكیل‌ داد. مردی‌ جنگاور بود و سلوكوس‌ نیكاتور را كه‌ پس‌ از تسخیر بابل‌ در 312 قصد گستردن‌ قدرت‌ بر ایالات‌ شرقی‌ ایران‌ داشت‌، در 4-305 شكست‌ داد. شاه‌ سلوكی‌ پس‌ از شكست‌ خوردن‌ پیمانی‌ با چاندراگوپتا بست‌ و او را شاه‌ ماگادها شناخت‌ (در 303)، و در 301 نماینده‌یی‌ یونانی‌ به‌ نام‌ مِگاسْتِنِس‌ به‌ دربار اوگسیل‌ داشت‌. مگاستنس‌ كتابی‌ در وصف‌ هند و عادات‌ مردم‌ آن‌ نوشته‌ است‌ كه‌ تنها از راه‌ نقلهایی‌ كه‌ از آن‌ در كتابهای‌ كْلِمِنتِ اسكندرانی‌ و سْترابون‌ شده‌ آن‌ را می‌شناسیم‌. 

شاه‌ ماگادها پس‌ از آن‌ بیندوسارا [Bindusara] (282-297ق‌.م‌) بود كه‌ به‌ جای‌ مگاستنس‌ یونانی‌ دیگری‌ به‌ نام‌ دایْماخسُ [Daimachos] مأمور دربار او شد و این‌ شخص‌ با آنتیوخوس‌ سوتِر مكاتبه‌ می‌كرد. هندوان‌ این‌ هر دو پادشاه‌ را نودولت‌ و ناپاك‌ می‌دانستند، از آن‌ جهت‌ كه‌ از نسل‌ متولیِّان‌ دین‌ و جنگاوران‌ نبودند. 

سومین‌ شاه‌ این‌ سلسله‌، آسوكا [Asoka] ، به‌ دین‌ بودایی‌ در آمد كه‌ در آن‌ برای‌ طبقات‌ اهمِّیَّتی‌ نمی‌شناختند، و با این‌ كار مایه‌ی‌ ترویج‌ آن‌ دین‌ شد. فرمان‌ داد كه‌ شورای‌ دینی‌ سوم‌ بودایی‌ در آسوكاراما [Asokarama] در پاتالیپوترا، (كه‌ دهكده‌یی‌ بود و بودا زمانی‌ به‌ آنجا رفته‌ بود)، تشكیل‌ شود، و در آن‌ شوری‌' هجده‌ مشكل‌ و مسئله‌ی‌ طبقاتی‌ مورد بحث‌ واقع‌ شد و درباره‌ی‌ آنها تصمیم‌ گرفتند، و از همه‌ مهم‌تر اینكه‌ مقرِّر شد مبلِّغانی‌ برای‌ ترویج‌ دین‌ بودایا «شریعت‌ تقوی‌'» به‌ نزد همه‌ی‌ ملَّتهای‌ جهان‌ فرستاده‌ شوند. به‌ همین‌ جهت‌ مبلِّغانی‌ به‌ جنوب‌ و غرب‌ فرستادند، ولی‌ هیچ‌ كس‌ را به‌ شرق‌ روانه‌ نكردند. در نوشته‌های‌ سانسكریتی‌ هیچ‌ اشاره‌ای‌ به‌ این‌ شورا نشده‌، و شورای‌ سوم‌ كه‌ در آن‌ منابع‌ ذكر شده‌ آن‌ است‌ كه‌ در كشمیر در زمان‌ كانیشكا تشكیل‌ شده‌؛ متقابلاً در اسناد پالی‌ [Pali] كه‌ خبر شورای‌ آسوكا در آن‌ ثبت‌ شده‌ نامی‌ از شورای‌ كشمیر نیامده‌. در نتیجه‌ی‌ همین‌ فعّالیَّتهای‌ تبلیغی‌، مردم‌ جزیره‌ی‌ سیلان‌ به‌ دین‌ بودایی‌ ابتدایی‌ در آمدند كه‌ به‌ نام‌ هینه‌یانه‌ [Hinyana] خوانده‌ می‌شد، و از كارهای‌ آن‌ مبلِّغان‌ ابتدایی‌ نوشته‌هایی‌ بر جای‌ مانده‌ است‌. در سالنامه‌های‌ سیلانی‌ از كارهای‌ تبلیغی‌ در غرب‌ نیز بحث‌ شده‌، و در آنجا گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ شخصی‌ به‌ نام‌ ماهارا كْشتّرا [Maharakshitra] گروهی‌ از مبلِّغان‌ را به‌ سرزمین‌ یاوانا (یونان‌) فرستاد، ولی‌ از تفاصیل‌ كار ایشان‌ چیزی‌ نمی‌گوید. در آن‌ هنگام‌ دولت‌ سلوكی‌ تا هندوكش‌ امتداد داشت‌، و از لحاظ‌ سیاسی‌ تا آن‌ نقطه‌ یونانی‌ شناخته‌ می‌شد. مقارن‌ با سالهای‌ آخر پادشاهی‌ آسوكاپارتیان‌ یوغ‌ سلوكی‌ را برانداختند، و مدَّتی‌ پس‌ از این‌ زمان‌ بود كه‌ با كتریا به‌ تدریج‌ از تسلُّط‌ یونان‌ خارج‌ شد و استقلال‌ پیدا كرد. محتملاً كارهای‌ تبلیغی‌ در میان‌ یونانیان‌ تنها منحصر به‌ مردم‌ باكتریا و سغُد بوده‌ است‌ كه‌ زیر فرمان‌ یونانیان‌ بودند و بعدها مركز مستحكم‌ دین‌ بودایی‌ شدند. 

آیا دین‌ بودایی‌ در غرب‌ انتشار پیدا كرد؟
24-2- آسوكا كوشید تا با انتشار اعلامیّه‌هایی‌ به‌ نام‌ «شریعت‌ تقوی‌'» دین‌ بودایی‌ را گسترش‌ دهد. در این‌ كار از شاهان‌ هخامنشی‌ تقلید كرد كه‌ فرمانهای‌ خود را بر تخته‌ سنگهایی‌ در بیستون‌ و جاهای‌ دیگر نقش‌ كرده‌ بودند. از این‌ بیانیّه‌های‌ آسوكا حدود سی‌ و چهار تا موجود است‌، كه‌ چهارتای‌ آنها منقوش‌ بر سنگ‌ است‌، و هفت‌ تا بر ستونها حجّاری‌ شده‌، و باقی‌ آنها در جاهای‌ كم‌- اهمِّیَّت‌تر. این‌ بیانیّه‌ها از افغانستان‌ تا میسور همه‌ جا پراكنده‌ است‌، و آنها را یا به‌ زبان‌ پْرا كریتی‌ می‌نوشتند یا به‌ زبانهای‌ محلّی‌ ناحیه‌یی‌ كه‌ بیانیّه‌ در آنجا انتشار یافته‌ بود: یكی‌ از آنها به‌ سه‌ زبان‌ محلّی‌ است‌ كه‌ لهجه‌ی‌ ماگادها یكی‌ از آنها است‌. چون‌ زبان‌ پراكرایّتی‌ صورت‌ تكامل‌ یافته‌ی‌ متأخرِّتری‌ از سانسكریت‌ است‌، این‌ سنگ‌ نوشته‌ها را می‌توان‌ قدیمی‌ترین‌ اسناد سانسكریت‌ دانست‌، زیرا وِداهای‌ سانسكریتی‌ به‌ صورت‌ شفاهی‌ انتقال‌ پیدا می‌كرد، و مدَّتها پس‌ از زمان‌ آسوكا صورت‌ كتبی‌ آنها ضبط‌ شد. بیانیه‌ها با خطّی‌ به‌ نام‌ كارُشْتی‌ نوشته‌ شده‌ كه‌ تغییر شكل‌ یافته‌ی‌ خطِّ آرامی‌ است‌، و خطِّ آرامی‌ در قرن‌ پنجم‌ قبل‌ از میلاد توسُّط‌ ایرانیان‌ به‌ پنجاب‌ آورده‌ شده‌ بود. انتشار این‌ اعلامیّه‌ها دلیل‌ آن‌ است‌ كه‌ كسانی‌ بوده‌ و می‌توانسته‌اند نوشته‌ها را بخوانند، و به‌ همین‌ جهت‌ است‌ كه‌ ویهاراها [Viharas] یا صومعه‌های‌ بودایی‌ را نزدیك‌ این‌ نوشته‌ها ساخته‌ بودند تا راهبان‌ بودایی‌ آنها را بخوانند و درباره‌ی‌ تعلیمات‌ مندرج‌ در آنها برای‌ مردم‌ توضیحاتی‌ بدهند. ممكن‌ نیست‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ تعلیم‌ و تربیت‌ ادبی‌، حتّی‌' به‌ شكل‌ بسیار ساده‌ و ابتدایی‌، در میان‌ قبایل‌ آسیای‌ مركزی‌ وجود داشته‌ باشد.
در اعلامیّه‌ی‌ بْهابرا [Bhabra] كه‌ خطاب‌ به‌ عموم‌ طبقه‌ی‌ زاهدان‌ و ناسكان‌ است‌ می‌خوانیم‌ كه‌ «شریعت‌ تقوی‌' كه‌ توسُّط‌ اعلی‌ حضرت‌ مقدَّس‌ او وضع‌ شده‌، در سرزمین‌ خود او و در تمام‌ سرزمینهای‌ مجاور تا شش‌ هزار فرسخ‌ پیروز شده‌ است‌، در آنجا كه‌ شاه‌ یونانی‌ به‌ نام‌ آنتیاكا [Antiyaka] (آنتیوخوس‌ II ) زندگی‌ می‌كند، و شمال‌ این‌ آنتیا كا، آنجا كه‌ چهار شاه‌ به‌ نامهای‌ تورامای‌ [Turamay] (بطلمیوس‌)، آنتیگونوس‌ [Antigonus] (گوناتاس‌ (1)
[Gonatas] )، ماگا [Maga] (ماگاس‌ (2) كورِنِه‌یی‌ [Magas of Cyrene] )، و الكساندر (3) (اسكندر إپیروسی‌؟) به‌ سر می‌برند، و در جنوب‌ (در مملكت‌) چولاها [Cholas] و پاندیاها [Pandyas] و نیز سیلان‌: و اینجا نیز در متصرّفات‌ یوناها (یونانیان‌) و كامبوجاها [Kambojas] و پتینكاها [Ptinkas] ، در میان‌ آندراها [Andhras] و پولینداها [Pulindas] ؛ در همه‌ جا مردم‌ از راهنماییهای‌ اعلی‌ حضرت‌ مقدَّسش‌ پیروی‌ می‌كنند». ظاهراً مقصود آن‌ است‌ كه‌ آسوكا به‌ همه‌ جا مبلِّغانی‌ فرستاده‌ بود، و این‌ دلیل‌ آن‌ نیست‌ كه‌ فرمانروایان‌ به‌ دین‌ بودایی‌ در آمده‌ باشند، بلكه‌ از آن‌ استقبال‌ كرده‌ هیئت‌ مبلِّغان‌ آسوكا را به‌ مهربانی‌ پذیرفته‌ بودند Senart) ، در مجله‌ی‌ آسیایی‌ (1885)، 290 و بعد). ماگاس‌ كورنه‌یی‌ و اسكندر إپیروسی‌ حدود 258 ق‌.م‌ از دنیا رفتند، و بنابراین‌ به‌ احتمال‌ قوی‌ در زمان‌ صدور این‌ فرمان‌ و اعلامیّه‌ حیات‌ نداشته‌اند. 

آسوكا علاوه‌ بر این‌ سنگ‌ نوشته‌ها پرستشگاههایی‌ در غارها و نقشهایی‌ بر سنگهای‌ كوهها از خود به‌ یادگار گذاشته‌. سكّه‌های‌ قدیمی‌ و بازمانده‌های‌ تذكاری‌ نماینده‌ی‌ اشیاءِ مقدِّس‌ بودا نیز بر جای‌ مانده‌ است‌، مانند: فیلی‌ كه‌ ما در بودا پیش‌ از تولّد وی‌ به‌ خواب‌ دید؛ درختی‌ كه‌ بر بودا در زیر آن‌ اشراق‌ و الهام‌ شد؛ چرخی‌ كه‌ نماینده‌ی‌ تعلمیات‌ اوست‌؛ و تپه‌ی‌ مَزاری‌ كه‌ جایگاه‌ وفات‌ بودا بود. اینكه‌ حقیقةً مذهب‌ بودا در جهان‌ یونان‌ انتشار پیدا كرده‌ باشد، مشكوك‌ به‌ نظر می‌رسد، سنگ‌ قبری‌ از پیروان‌ بودا كه‌ در اسكندریّه‌ پیدا شده‌ و بنای‌ یادگار بودایی‌ كه‌ در أكسوم‌ به‌ دست‌ آمده‌ آثار مورد توجُّهی‌ به‌ شمار می‌روند، ولی‌ باید در نظر داشت‌ كه‌ این‌ هر دو محل‌ بنادر تجارتی‌ بوده‌ و با هند ارتباط‌ بازرگانی‌ داشته‌اند، و امكان‌ آن‌ بوده‌ است‌ كه‌ بازرگانی‌ در یكی‌ از دو محل‌ وفات‌ یافته‌ و آن‌ سنگ‌ قبر و بنای‌ یادگار به‌ خاطر او ساخته‌ شده‌ باشد. در سالنامه‌های‌ سیلانی‌ كه‌ آسوكا گروه‌ كثیری‌ از یونانیان‌ را به‌ دین‌ بودایی‌ در آورد، و مردی‌ یونا [Yona] (یونانی‌) را به‌ نام‌ دهامّاراكّیتا [Dhammarakkita] برای‌ تبلیغ‌ به‌ آپارانتا در سواحل‌ گُجرات‌ فرستاد. بی‌شك‌ مقصود از یونا فردی‌ آسیایی‌ بوده‌ است‌ كه‌ در زیر فرمان‌ یونانیان‌ می‌زیسته‌. 

مطابق‌ آنچه‌ در پوراناها (4) [Puranas] آمده‌، سلسله‌ی‌ مااوریا در 184 ق‌.م‌ منقرض‌ شد، و آخرین‌ پادشاه‌ آن‌ را برهمن‌ متعصِّبی‌ به‌ نام‌ سونگاپوشیا میترا [Sunga Pushyamitra] كشت‌ و خود بر تخت‌ نشست‌ و به‌ آزار و شكنجه‌ی‌ بودائیان‌ پرداخت‌. نتیجه‌ آن‌ شد كه‌ بودائیان‌، هنگامی‌ كه‌ سلوكیان‌ برای‌ پس‌ گرفتن‌ متصرِّفات‌ سابق‌ خود به‌ هند لشكركشی‌ كردند، به‌ كمك‌ مهاجمان‌ برخاستند. 

در تاریخ‌ و سالنامه‌ی‌ بودائیان‌ سیلان‌، معروف‌ به‌ نام‌ ماهاوامسا [Mahauamsa] ، محتملاً تألیف‌ قرن‌ چهارم‌ میلادی‌، بعضی‌ از روایتهای‌ قدیم‌ هندی‌ دیده‌ می‌شود، و در آن‌ از تْهِرُ [Thero] یا رئیس‌ دیری‌ بودایی‌ از یونا (یاوانا) نام‌ می‌برد كه‌ در اطراف‌ آلاساندا، پایتخت‌ سرزمین‌ یونا، 30000 زاهد برگرد خویش‌ جمع‌ كرده‌ بود ( ماهاوامسا ، ترجمه‌ی‌ Turnour ، ص‌ 171). محال‌ است‌ كه‌ مقصود از این‌ آلاساندا همان‌ اسكندریه‌ی‌ مصر باشد و در آن‌ 30000 راهب‌ بودایی‌ جمع‌ شده‌ باشد. در آن‌ كتاب‌ اجتماع‌ زُهّاد را هنگام‌ تأسیس‌ مَهاتْهوپو [Maha thupo] یا «گنبد بزرگ‌» در روساوِلّی‌ [Rusawelli] توسُّط‌ شاه‌ دوتها گامینی‌ [Dutthagamini] در سال‌ 157 ق‌.م‌ ذكر كرده‌، و تفاضیلی‌ خیالی‌ آورده‌ است‌، از قبیل‌ اینكه‌ سنگها خود به‌ خود حركت‌ می‌كردند، یا كارهایی‌ به‌ دست‌ شیاطین‌ صورت‌ می‌گرفت‌، كه‌ البتّه‌ هیچ‌ جنبه‌ی‌ تاریخی‌ ندارد. تْهِرُ یا رئیس‌ دیر همان‌ دها ماراكیتای‌ بودایی‌ یونانی‌ است‌ كه‌ برای‌ تبلیغ‌ به‌ گجرات‌ فرستاده‌ شده‌ بود. چند اسكندریّه‌ بوده‌ است‌ كه‌ بعضی‌ از آنها در باكتریا و سُگدیانا و گنَدها را در زیر فرمان‌ یونانیان‌ قرار داشته‌، و به‌ همین‌ جهت‌ نویسندگان‌ هندی‌ آنها را یاوانا «سرزمین‌ یونانیان‌» خوانده‌اند. آن‌ اسكندریّه‌ كه‌ نامش‌ در ماهاوامسا آمده‌ ممكن‌ است‌ همان‌ اسكندریه‌ی‌ «زیر قفقاز» باشد كه‌ در داستان‌ اسكندر اسم‌ این‌ كوه‌ به‌ نام‌ «ملكه‌ی‌ كوهها» آمده‌ است‌. این‌ اسكندریّه‌ در سرزمین‌ أُپیانِه‌ [Opiane] بود و اسكندر در راه‌ پیشرفت‌ خود به‌ طرف‌ شمال‌ هنگام‌ عبور از سیستان‌ به‌ كابل‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ هندوكش‌ «درپای‌ كوه‌» بنا كرد ( Curtius ، vii ، 3، 23). تارن‌ [Tarn] دلیل‌ دلپسندی‌ می‌آورد كه‌ این‌ اسكندریّه‌ با كاپیسا یك‌ شهر دو قسمتی‌ بوده‌ است‌، و چنین‌ شهرها در آسیا فراوان‌ بوده‌، و نیمه‌ی‌ یونانی‌ این‌ شهر یعنی‌ اسكندریّه‌ی‌ اصلی‌ بركرانه‌ی‌ غربی‌ رود پنج‌ شیر- غوربند [Panjshir-Ghorband] واقع‌ بوده‌ است‌. محلِّ اصلی‌ آن‌ هنوز دانسته‌ نیست‌، چون‌ كاوشی‌ در این‌ خصوص‌ به‌ عمل‌ نیامده‌. این‌ شهر محلّی‌ بود كه‌ در زمان‌ آسوكا دین‌ بودایی‌ در آن‌ انتشار یافت‌ و تا مدّتها در آن‌ غلبه‌ با این‌ دین‌ بود. حجّاریهای‌ بودایی‌ فراوانی‌ در شهر بامیانِ نزدیك‌ آن‌ بر جای‌ مانده‌ است‌. 

دلیل‌ اصلی‌ بر اینكه‌ بودائیان‌ در جهان‌ یونان‌ فعّالیَّتی‌ نداشته‌اند، كمی‌ اطِّلاعات‌ مربوط‌ به‌ این‌ دین‌ در نوشته‌های‌ مورِّخان‌ رومی‌ و یونانی‌ است‌، و تنها در نوشته‌های‌ كسانی‌ مانند مِگاسْتِنِس‌ كه‌ از هند دیدن‌ كرده‌ یا فرستادگان‌ هندی‌ را در سرزمین‌ یونان‌ دیده‌اند، چنین‌ اطِّلاعاتی‌ دیده‌ می‌شود. مگاستنس‌ از 301 تا 297 ق‌.م‌ كارگزار سلوكیان‌ در دربار ماگادها بود، ولی‌ اطلاع‌ ما بر كتاب‌ او تنها از راه‌ قسمتهایی‌ است‌ كه‌ سْتر ابون‌ و كْلِمَنت‌ اسكندرانی‌ از آن‌ اقتباس‌ كرده‌اند. سترابون‌ از كاهنانی‌ هندی‌ به‌ نام‌ سارماناها [Sarmanas] نام‌ می‌برد كه‌ احتمالاً باید سارماناهای‌ بودایی‌ بوده‌ باشند (سترابو، xv ، 1، 59). كلمنت‌ اسكندرانی‌ از سارماناهای‌ باكتریایی‌ نام‌ می‌برد كه‌ بی‌شك‌ كاهنان‌ یا زاهدان‌ بودایی‌ باكتریایی‌ بوده‌اند، و از دو گروه‌ مرتاضان‌ افراطی‌ در زهد به‌ نامهای‌ سارمانای‌ و براخمانای‌ نام‌ می‌برد (كلمنت‌، Stormat. ، 1، 15)، و این‌ قسمت‌ را از مگاستنس‌ نقل‌ كرده‌ است‌. مقصود از كلمه‌ی‌ اخیر بی‌شك‌ همان‌ برهمنهاست‌، و كلمه‌ی‌ اوَّل‌ ظاهراً همان‌ سارماناهای‌ بودایی‌ را نشان‌ می‌دهد. وی‌ از نویسنده‌ی‌ ناشناسی‌ نقل‌ می‌كند كه‌ «گروهی‌ از هنود مؤمن‌ به‌ تعالیم‌ بودا، به‌ مناسبت‌ قُدسیَّت‌ بی‌اندازه‌ی‌ وی‌، او را خدا می‌پندارند» (همان‌ كتاب‌)، ولی‌ در تطبیق‌ این‌ بودا پرستان‌ با سارماناها دچار اشتباه‌ شده‌ است‌. جای‌ دیگر از گروهی‌ از زُهّاد هندی‌ به‌ عنوان‌ « مردان‌ مقدَّس‌ » [Semnoi] نام‌ می‌برد كه‌ نباید آنان‌ را با مرتاضان‌ افراطی‌ [gymnosophists] اشتباه‌ كرد، و می‌گوید كه‌ معابد ایشان‌ به‌ شكل‌ هرم‌ است‌ (همان‌ كتاب‌، 3، 7)، و اینان‌ بی‌شك‌ بودائیانند. مگاستنس‌ می‌گوید كه‌ هندیانی‌ هستند كه‌ بودا را به‌ عنوان‌ خدا می‌پرستند، و این‌ خود جالب‌ توجُّه‌ است‌، و می‌رساند كه‌ در زمان‌ او بودا از اینكه‌ به‌ عنوان‌ آموزگار دین‌ ساده‌یی‌ تلقّی‌ شود بالاتر رفته‌ و جنبه‌ی‌ خدایی‌ پیدا كرده‌ بوده‌ است‌. تَألُّه‌ بودا را معمولاً به‌ انتشار اصل‌ براكتی‌ [brakti] یا فنای‌ در خدا مربوط‌ می‌دانند، و این‌ اصلی‌ است‌ كه‌ در دین‌ بْراگاواتا [Bragavata] تكامل‌ یافت‌ و د رحدود 100 ق‌.م‌ وارد دین‌ بودایی‌ شد، و به‌ این‌ انجامید كه‌ بودارا به‌ صورت‌ بشری‌ مجسَّم‌ كنند؛ نخستین‌ مجسَّمه‌های‌ بودا، مخصوصاً از لحاظ‌ مجسَّم‌ ساختن‌ لباس‌ بر روی‌ بدن‌، از هنر یونانی‌ متأثِّر بود. 

گزارشی‌ از دین‌ بودایی‌ توسُّط‌ نویسنده‌ی‌ سوری‌ بار دیصان‌ بر جای‌ مانده‌، و او اطِّلاعات‌ خود را از فرستادگان‌ هندی‌ گرفته‌ بود كه‌ در راه‌ رفتن‌ پیش‌ إلاگابالوس‌ [Elagabalus] یا امپراطورِ آنتونی‌ (5) دیگری‌ از سوریه‌ عبور می‌كردند. از دین‌ بودایی‌ نام‌ نمی‌برد. بلكه‌ از سارماناها نام‌ می‌برد: و این‌ را فورفوریوس‌ De abstin.) ، iv ، 17 ) و سْتوبایوس‌ [Stobaeus] Eccles.) ، iii ، 56، 141 ) نقل‌ كرده‌اند. 

در میان‌ اعضای‌ سفارتی‌ كه‌ شاه‌ پاندیا در حدود 13 میلادی‌ به‌ نزد اوگوستوس‌ فرستاده‌ بود، هندیِ متعصِّبی‌ بود كه‌ خود را زنده‌ زنده‌ در آتش‌ سوزانیده‌، و این‌ كار در مردم‌ سخت‌ تأثیر كرده‌ بود. این‌ حادثه‌ در نیكولای‌ دمشقّی‌ كه‌ آن‌ هیئت‌ را در انطاكیه‌ دیده‌ بود نوشته‌ و سترابون‌ xvi) ، 1، 73، 270 ) و دیوكاسیوس‌ [Dio Cassius] (كتاب‌ 9) از وی‌ نقل‌ كرده‌اند. سنگ‌ گور این‌ مرد متعصِّب‌ تا زمان‌ پلوتارخ‌ وجود داشته‌ و بران‌ به‌ حروف‌ یونانی‌ چنین‌ نوشته‌ بوده‌ است‌: SARMANOXIGAS. INDOS. APO. BARGOSIS. 

كلمه‌ی‌ اول‌ محتملاً سارمانوكارجا « Sarmanokariya » یا «معلِّم‌ زاهدان‌» است‌ كه‌ یكی‌ از طبقات‌ عالی‌ روحانی‌ را در دین‌ یهودی‌ نشان‌ می‌دهد. محتملاً مقصود از نام‌ BARGOSIS شهر باروگازا [Barygaza] بر ساحل‌ هند است‌. 

این‌ اطِّلاعات‌ ناقص‌ پراكنده‌ نماینده‌ی‌ چیزی‌ بود كه‌ امكان‌ داشت‌ از هیئت‌ سفارتی‌ هند نزد دربار امپراطوری‌ روم‌ یا از گزارشهای‌ سیّاحان‌ فراهم‌ شود. اینها هیچ‌ دلیل‌ آن‌ نیست‌ كه‌ هیئتهای‌ خاصّی‌ برای‌ تبلیغ‌ دین‌ بودایی‌ به‌ جهان‌ یونانُی‌- رومی‌ رفته‌ باشند، و خود خاموش‌ ماندن‌ تاریخ‌ سیلان‌ از ذكر این‌ مسئله‌ دلیل‌ دیگری‌ بر آن‌ است‌ كه‌ دین‌ بودایی‌ به‌ جهان‌ یونان‌ راه‌ نیافته‌. اعتقاد به‌ اینكه‌ هیئتهای‌ تبلیغی‌ مؤثِّری‌ به‌ مصر رفته‌ بودند، از این‌ فرض‌ پیش‌ آمده‌ كه‌ زندگی‌ زاهدانه‌ی‌ مسیحی‌ كه‌ در مصر رواج‌ فراوان‌ داشته‌ ناچار به‌ ریشه‌یی‌ بودایی‌ باز می‌گشته‌ است‌، ولی‌ هرگز این‌ فرض‌ به‌ اثبات‌ نرسیده‌ است‌: دیرنشینی‌ مصری‌ ریشه‌ی‌ دیگری‌ داشته‌ است‌ كه‌ می‌توان‌ آن‌ را به‌ صورت‌ رضایت‌بخشی‌ نشان‌ داد. مكاتب‌ فلسفی‌ اخیر اسكندریّه‌ بسیار حریص‌ بودند كه‌ در نوشته‌های‌ خود از نُسّاك‌ و زُهّاد هند یاد كنند، ولی‌ در واقع‌ هیچ‌ آشنایی‌ و ارتباطی‌ با ایشان‌ نداشته‌اند. احتمال‌ دیگری‌ می‌ماند، و آن‌ اینكه‌ تعالیم‌ فرقه‌های‌ گنْوسی‌ كه‌ از سرزمین‌ بین‌النَّهرین‌ برخاسته‌ بودند، نشانه‌ی‌ تأثیر بودایی‌ بوده‌ باشد. این‌ امر محتمل‌ است‌، ولی‌ تاكنون‌ دلیل‌ قطعی‌ برای‌ آن‌ پیدا نشده‌. 

باكتریای‌ بودایی‌
24-3- در حدود سال‌ 45 میلادی‌ رومیان‌ آشنایی‌ بیشتری‌ با نُمودِ بادهای‌ موسمی‌ پیدا كردند و در نتیجه‌ مبادله‌ی‌ كالا میان‌ جهان‌ غرب‌ و سواحل‌ هندوستان‌ و مخصوصاً شمال‌ غربی‌ آن‌ سریع‌تر شد، كه‌ در آن‌ زمان‌ دولت‌ منظِّم‌ و پیشرفته‌ی‌ كوشان‌ بر آنجا حكومت‌ می‌كرد. به‌ این‌ ترتیب‌ بنادر كوشان‌ بازار تجارت‌ با امپراطوری‌ روم‌ شد و از این‌ راه‌ ثروت‌ فراوانی‌ به‌ هند می‌رسید. تأثیر فكر یونانی‌ در فلسفه‌ی‌ هندی‌ نشانه‌ی‌ آن‌ است‌ كه‌ از معاملات‌ بازرگانی‌ جز ثروت‌ چیز دیگری‌ نیز نصیب‌ هندیان‌ می‌شده‌. قواعد قیاس‌ منطقی‌، به‌ آن‌ صورت‌ كه‌ در نوشته‌های‌ كاراكه‌ - سامهیتا [Carake- samhita] (حوالی‌ 78 میلادی‌) و آكسوپادا [Aksopada] (حوالی‌ 150 میلادی‌) آمده‌، كاملاً مستخرج‌ از منطق‌ ارسطو است‌ (رجوع‌ كنید به‌ مقاله‌ی‌ M.M. Satis Chandra Vidya- bhusana در مجله‌ی‌ آسیایی‌ (1918)، 469). 

در آن‌ هنگام‌ كه‌ كانیشكا سومین‌ شاه‌ كوشان‌ در 123 میلادی‌ بر تخت‌ نشست‌، كشور او بسیار آباد و پر ثروت‌ بود. وی‌ كه‌ جنگجوی‌ بزرگی‌ بود كشمیر را به‌ تصُّرف‌ درآورد و پایتخت‌ خود را در پوروشاپورا (پیشاور) قرار داد. مذهب‌ بودایی‌ را پذیرفت‌ و از هر فرصتی‌ برای‌ توسعه‌ی‌ آن‌ در مملكت‌ خود كه‌ شامل‌ قسمت‌ بزرگی‌ از شمال‌غربی‌ هند بود استفاده‌ می‌كرد. بلخ‌ یا باكتریا در زیر فرمان‌ شاهان‌ كوشان‌ به‌ لقب‌ « راجاگریها [Rajagriha] ی‌ كوچك‌» نامیده‌ می‌شد، و از لحاظ‌ قدسیَّت‌ بلافاصله‌ پس‌ از زادگاه‌ و محلِّ تفكُّر بودا تلقّی‌ می‌شد. بودا هرگز در بلخ‌ زندگی‌ نكرده‌ بود؛ ولی‌ در آن‌ سرزمین‌ ضریحهای‌ فراوانی‌ وجود داشت‌ كه‌ بقایایی‌ از بدن‌ یا جامه‌ی‌ بودا در آنها نگاهداری‌ می‌شد. بسیاری‌ از آن‌ ضریحها را شاه‌ آسوكا بر پا داشته‌ بود، و در طرح‌ آنها اثر یونانی‌ آشكار بود. در دربار كانیشكا حجّاران‌ چندی‌ بودند كه‌ در دولت‌ مرزی‌ گندهارا، كه‌ هنوز در آن‌ نمونه‌های‌ هنری‌ یونانی‌ بر نمونه‌های‌ محلّی‌ برتری‌ داشت‌، تربیت‌ شده‌ بودند، و از این‌ راه‌ هنر گندهارایی‌ - یونانی‌ به‌ تركستان‌ چین‌ و سپس‌ به‌ چین‌ و در پایان‌ به‌ ژاپون‌ انتقال‌ یافت‌، و شكلی‌ از حجّاری‌ و تزیین‌ را همراه‌ برد كه‌ آشكارا اصل‌ یونانی‌ خود را نشان‌ می‌داد (رجوع‌ شود به‌ A. Foucher در Beginnings of Buddhist ، ترجمه‌ی‌ انگلیسی‌ توسُّط‌ F.W.Thomas ، 1917). 

گفته‌اند كه‌ كانیشكا از شوقی‌ كه‌ به‌ دین‌ بودایی‌ داشت‌، قِدّیس‌ بودایی‌ آسْواگْهوسا [Asvaghosa] را به‌ پایتخت‌ خود آورد. این‌ مرد مقدَّس‌ از دین‌ هند و دست‌ كشیده‌ و به‌ دین‌ بودایی‌، و اگر بهتر بگوییم‌ به‌ مكتب‌ سارواسْتیوادا [Sarvastivada] كه‌ اصول‌ عقاید او مبتنی‌ بر رسیدن‌ به‌ نیكی‌ از راه‌ ایمان‌ بود، در آمده‌ بود. در زمان‌ كانیشكا بودائیان‌ شورای‌ دینی‌ عمومی‌ دیگری‌ منعقد كردند كه‌ نتیجه‌ی‌ آن‌ تألیف‌ یا تجدید نظر در تفسیرهای‌ رسمی‌ سه‌ كتاب‌ مقدَّس‌ پیتاكا [Pitakas] بود. از فرقه‌ی‌ سارواستیوادا معتقدات‌ مهایانه‌ [Mahayana] برخاست‌ كه‌ رفته‌ رفته‌ جانشین‌ معتقدات‌ قدیمی‌ بودایی‌ به‌ نام‌ هینه‌یانه‌ [Hinyana] شد؛ دین‌ بودا نیز مانند هر دین‌ دیگر از یك‌ رشته‌ مراحل‌ تكاملی‌ عبور كرده‌ است‌. منظور دین‌ بودایی‌ رهایی‌ از این‌ جهانِ و همی‌ بود؛ در آموزشهای‌ قدیم‌ این‌ دین‌ زهد و چشیدن‌ سختی‌ مَركَب‌ [yana] یا وسیله‌ی‌ رسیدن‌ به‌ این‌ هدف‌ بود، و از این‌ راه‌ انسان‌ پس‌ از تحمُّل‌ مشقّات‌ به‌ بودا می‌رسید: مصلحان‌ دینی‌ این‌ وسیله‌ را هینیانا یا «مَركب‌ كوچك‌تر» و تعلمیات‌ خودشان‌ را كه‌ بنابر آنها شخص‌ می‌توانست‌ از راه‌ ایمان‌ با بودا متحَّد شود مهیانا یا «مَركب‌ بزرگ‌تر» می‌نامیدند. 

گرچه‌ تجدید حیات‌ دین‌ هندو به‌ تدریج‌ سبب‌ خاموش‌شدن‌ دین‌ بودایی‌ در هند شد، باید گفت‌ كه‌ این‌ دین‌ مدَّت‌ درازی‌ وسیله‌ی‌ ارتباطات‌ و معاملات‌ بین‌المللی‌ با هند بوده‌ است‌، و علَّت‌ این‌ امر خالی‌ بودن‌ از تعصُّبات‌ طبقاتی‌ برهمنی‌گری‌ است‌. بلخ‌ در زیر فرمان‌ سلاطین‌ كوشان‌ بودایی‌ شد، و زائرین‌ خارجی‌ مخصوصاً از سیلان‌ و چین‌، به‌ دیدن‌ این‌ شهر می‌رفتند. در حدود 410-405 میلادی‌ یك‌ بودایی‌ چینی‌ به‌ نام‌ فا- هیَن‌ [Fa-hien] برای‌ دست‌ یافتن‌ به‌ كتابهای‌ اصیل‌ زهد و سلوك‌ بودایی‌ به‌ شمال‌ هند سفر كرده‌ و از این‌ سفر خود برای‌ ما سفرنامه‌یی‌ بر جای‌ گذاشته‌ است‌. وی‌ می‌گوید كه‌ میان‌ رودهای‌ سنِد و جُمنا [Jumna] یك‌ سلسله‌ صومعه‌های‌ بودایی‌ و هزاران‌ راهب‌ دیده‌ است‌؛ این‌ سفر در زمان‌ چاندرا گوپتا II پادشاه‌ سلسله‌ی‌ گوپتا صورت‌ گرفت‌. فا- هیَن‌ می‌گوید كه‌ مردم‌ خُتَن‌ همه‌ بودایی‌ و بیشتر از مكتب‌ مهیانا بوده‌اند. در پاتالیپوترا دو صومعه‌ وجود داشت‌، یكی‌ برای‌ هینیانا و دیگری‌ برای‌ مَهَیانا.
پس‌ از فا- هین‌ ارتباط‌ منطَّمی‌ میان‌ چین‌ و شمال‌ هند و بلخ‌ برقرار شد، و زائران‌ چینی‌ به‌ این‌ اراضی‌ مقدَّسِ آكنده‌ی‌ از بقایای‌ بودا سفر می‌كردند. این‌ ارتباط‌ تا زمان‌ تسخیر ایران‌ به‌ دست‌ اعراب‌ ادامه‌ نیافت‌، چه‌ ظاهراً پیش‌ از آن‌ در دین‌ زردشتی‌ تجدید حیاتی‌ پیدا شده‌، و لااقل‌ عدّه‌یی‌ از صومعه‌های‌ بودایی‌ بلخ‌ به‌ پیروان‌ زردشت‌ اختصاص‌ یافته‌ بود.
پس‌ از قرن‌ ششم‌ كه‌ در آن‌ سلسله‌ی‌ گوپتا در تاریكی‌ قرار گرفت‌، مركز توجُّه‌ به‌ تْهانِسار [Thaneasar] شمال‌ دهلی‌ انتقال‌ یافت‌، كه‌ در آنجا راجه‌یی‌ به‌ نام‌ هارشا [Harsha] (646-606)، پس‌ از یك‌ سلسله‌ جنگهای‌ سی‌ و پنج‌ ساله‌ دولت‌ نیرومند و بسیار بسامانی‌ تشكیل‌ داد. این‌ پادشاه‌ كه‌ توسُّط‌ برهمنان‌ و بودائیان‌ تربیت‌ شده‌ بود، ابتدا شاگرد مكتب‌ هینیانا و پس‌ از آن‌ پیرو مكتب‌ مهیانا بود، و صورتی‌ التقاطی‌ از دین‌ بودایی‌ ترتیب‌ داد و سخت‌ به‌ ترویج‌ آن‌ همَّت‌ گماشت‌. در آن‌ زمان‌ قدرت‌ دین‌ بودایی‌ در جلگه‌ی‌ گنَگ‌ كه‌ زادگاه‌ آن‌ بود زوال‌ یافته‌ بود، ولی‌ هنوز در هند، با وجود دین‌ اقلّیَّت‌ بودن‌، نیرومندی‌ داشت‌. پایتخت‌ مملكت‌ هارشا، كَنَوج‌ [Kanauj] (قَنَّوج‌) بود. زائران‌ چینی‌ هنوز به‌ ماگادها و بلخ‌ می‌رفتند، و یكی‌ از ایشان‌ به‌ نام‌ هیوئن‌ - تسانگ‌ [Hiuen- Tsang] در صدد یافتن‌ نسخه‌های‌ اصلی‌ نوشته‌های‌ بودایی‌ بود و به‌ این‌ فخر می‌كرد كه‌ 150 پاره‌ از بقایای‌ بدن‌ یا جامه‌های‌ بودا را به‌ چین‌ برده‌ است‌. این‌ شخص‌ سفرنامه‌یی‌ بر جای‌ گذاشته‌ و نام‌ جاهایی‌ را كه‌ دیده‌ آورده‌ و بیشتر علاقه‌ی‌ او به‌ چیزهایی‌ بوده‌ كه‌ با دین‌ بودا ارتباط‌ داشته‌ است‌. در بلخ‌، كه‌ آن‌ را پو- هو [Po-ho] نامیده‌، فرماندار شهر از او خوب‌ پذیرایی‌ كرده‌ و به‌ او گفته‌ بود كه‌ این‌ شهر «راجاگریهای‌ كوچك‌ لقب‌ دارد، و در آن‌ بقایای‌ مقدَّس‌ فراوان‌ موجود است‌» St.Julien) ، Hist, de la uie... ، 64 ) . در مغرب‌ پایتخت‌ معبد نوبهار (به‌ زبان‌ سانسكریت‌ ناواپِها را [naua pihara] «صومعه‌ی‌ جدید») قرار داشت‌. رئیس‌ میراثی‌ آن‌ معبد بَرْمَك‌ [Barmak] نام‌ داشت‌، و خاندان‌ بَرامِكَه‌ كه‌ آن‌ اندازه‌ در زمان‌ خلفای‌ اوِّل‌ عباسی‌ قدرت‌ داشتند از اعقاب‌ برمكان‌ نوبهار بودند. در دوره‌ی‌ اسلامی‌ چنان‌ تصوُّر می‌شد كه‌ معبد نوبهار معبدی‌ زردشتی‌ است‌، ولی‌ ابن‌الفقیه‌ (چاپ‌ دَخویَه‌، 322) نوشته‌ است‌ كه‌ معبد بزرگ‌ آن‌ مخصوص‌ بُتان‌ بوده‌ و زائرانی‌ از هند و كابل‌ و چین‌ به‌ زیارت‌ آنجا می‌آمده‌اند. اگر معبد زردشتی‌ می‌بود بتی‌ در آن‌ وجود نمی‌بایست‌ و زُوّاری‌ از سرزمینهایی‌ كه‌ آتش‌ پرستی‌ در آن‌ رایج‌ نبود به‌ آن‌ نمی‌آمدند: به‌ هر صورت‌، گزارشهای‌ جهانگردان‌ چینی‌ شكّی‌ در بودایی‌ بودن‌ این‌ معبد باقی‌ نمی‌گذارد. شك‌ نیست‌ كه‌ پیش‌ از فتح‌ اسلامی‌ و هنگام‌ تجدید حیات‌ دین‌ زردشتی‌ این‌ معبد از صورت‌ بودایی‌ خارج‌ شده‌ و به‌ صورت‌ معبد زردشتی‌ در آمده‌ بود. بنا به‌ روایاتْ دین‌ زردشت‌ در زمان‌ هخامنشیان‌ در خراسان‌ ظهور كرد، و كاملاً امكان‌ آن‌ هست‌ كه‌ زردشتیان‌ قدیم‌ به‌ آن‌ تمایل‌ داشته‌ باشند كه‌ باكتریا و سغُد را از لحاظ‌ بستگی‌ با خراسان‌ از شهرهای‌ مقدَّس‌ بدانند. 

جهانگرد چینی‌ برجسته‌ی‌ دیگری‌ ای‌ -تسینگ‌ [I-tsing] است‌ كه‌ در 695-671 میلادی‌ به‌ زیارت‌ پرداخت‌ و تقریباً مدَّت‌ یازده‌ سال‌ (685-675) در دیر نالاندا مقیم‌ شد. دین‌ بودایی‌ هر چه‌ بیشتر از هندوستان‌ بر می‌افتاد، جنبه‌ی‌ بین‌المللی‌ آن‌ زیادتر می‌شد، و اهمِّیَّت‌ آن‌ بیشتر از این‌ جهت‌ است‌ كه‌ سبب‌ پیوستگی‌ مستمرِّ خاور دور و آسیای‌ مركزی‌ شد، و چین‌ را از لحاظ‌ دینی‌ با ماگادها و بلخ‌ و بالنَّتیجه‌ با جهان‌ یونان‌ ارتباط‌ داد. در اینجا كه‌ از تأثیر دین‌ بودایی‌ سخن‌ در میان‌ بود، اشاره‌ای‌ به‌ تبَّت‌ نكردیم‌؛ گرچه‌ بنا به‌ روایتی‌ این‌ دین‌ توسُّط‌ شاه‌ سْرُنگ‌ - بان‌گامپو [Srong- Ban Gampo] مؤسِّس‌ لهاسا در 650-629 به‌ آن‌ سرزمین‌ وارد شده‌ است‌، ولی‌ حقیقت‌ آن‌ است‌ كه‌ دین‌ بودایی‌ تبَّتی‌ در زمان‌ متأخِّری‌ همچون‌ قرن‌ یازدهم‌ توسُّط‌ راهبان‌ ماگادها كه‌ برای‌ تبلیغ‌ به‌ آن‌ سرزمین‌ رفته‌ بودند در آنجا رواج‌ یافت‌. 

در ضمن‌ بحث‌ از عامل‌ بودایی‌ در مشرق‌ ایران‌ باید به‌ بامیان‌ ، شهر اصلی‌ غور شرقی‌ واقع‌ در جنوب‌ بلخ‌، نیز اشاره‌یی‌ بشود كه‌ مركز مهمِّ بودایی‌ بوده‌ است‌. یاقوتِ حَمَوی‌ در قرن‌ سیزدهم‌ توصیفی‌ از دو صورت‌ بزرگ‌ بودا كرده‌ است‌ كه‌ در اطاقی‌ كنده‌ شده‌ی‌ در كنار كوه‌ ساخته‌ بودند، یكی‌ به‌ نام‌ سرخ‌ بود «بودایی‌ سرخ‌» و دیگری‌ به‌ نام‌ خِنگ‌ بود «بودای‌ خاكستری‌» كه‌ در زمان‌ او هم‌ بر جای‌ بوده‌ است‌. قزوینی‌ نیز از آنها نام‌ برده‌ است‌. بامیان‌ به‌ دست‌ چنگیزخان‌ ویران‌ شد. 

به‌ حق‌ باید گفت‌ كه‌ دین‌ بودایی‌ سبب‌ ایجاد ارتباط‌ میان‌ جهان‌ یونانیُ - رومی‌ و بالخاصّه‌ اسكندریّه‌ و آن‌ قسمت‌ از هندوستان‌ كه‌ در تصرُّف‌ سلاطین‌ گوپتا بوده‌ است‌، (و مخصوصاً پاتالیپوترا)، شده‌ است‌ كه‌ در حركت‌ علمی‌ آنجا اثر یونانی‌ كاملاً مشاهده‌ است‌. (6) 

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران